آیا دوچرخه می تواند جهان را نجات دهد؟

ما 45 نفر بودیم، همگی شجاع. زیر آسمان آبی خوش‌بینانه، با دوچرخه‌هایمان در سواحل بسفر در سمت آسیایی استانبول ایستاده بودیم و با کلاه ایمنی در مقابل دوربین ژست می‌گرفتیم. تاریخ، 4 آگوست 2007. ظرف 15 دقیقه، ما سفری را آغاز می کنیم که برخی آن را یک سفر غیرممکن و حتی احمقانه می دانند — یک سفر 10700 کیلومتری که جاده افسانه ای ابریشم را دنبال می کند. سفری سه و نیم ماهه در سراسر آسیا که در مقابل شهر ممنوعه پکن به پایان می رسد.

دشوار؟ قطعا. احمقانه؟ شاید. غیر ممکن؟ شانسی وجود ندارد.

در واقع، این اولین سفر حماسی با دوچرخه نبود که من انجام داده بودم. در 15 ژانویه 2003، من و 32 روح ماجراجو دیگر در 120 روز تنبیه، شروع به اجرای تور آفریق کردیم – از قاهره، مصر تا کیپ تاون، آفریقای جنوبی.

در همان روز اول، در سایه اهرام، سؤالی که از خودم پرسیدم این بود: “واقعاً می توان این کار را انجام داد”؟ آیا می‌توانیم هر متر را چرخه بزنیم – بعداً به عنوان EFI یا (هر F…ing اینچ) مخفف و تعریف می‌شود؟ به هر حال، وقتی هشت ماه قبل از این سفر را در رسانه ها اعلام کرده بودیم، من را متهم به یک شارلاتان، یک ماجراجوی دیوانه که جان مردم را به خطر می انداخت، و یک ساده لوح بودم که آشکارا «یک روز را در آفریقا سپری نکرده بودم. “

گروه یک ساعت زودتر از موعد مقرر به حومه کیپ تاون رسیدند.

دو سال بعد، مقابل برج ایفل ایستادم و با گروه دیگری عکس گرفتم. قصد داشتیم یک تور 4000 کیلومتری هشت کشوری از پاریس تا استانبول را آغاز کنیم که از قضا آن را تور دوچرخه اکسپرس اورینت نامیدیم. طعنه آمیز است زیرا چیزی جز امکانات لوکسی که در قطار سواری معروف قاره ای یافت می شود را ارائه می دهد. سوالی که در آن مناسبت از خودم پرسیدم این بود: آیا می توانم با اجرای تورهای بین قاره ای با دوچرخه زندگی صادقانه ای داشته باشم؟ به نظر می رسید شواهد نشان می دهد که من می توانم.

بخوانید
هنگام خرید کاندو قبل از ساخت چه نکاتی را باید در نظر داشت

اکنون، در این صبح خوب در استانبول، در حال ژست گرفتن مقابل دوربین دیگری، به این فکر کردم که هنگام عبور از قاره آسیا به چه سوالی فکر کنم. گزینه های زیادی وجود داشت. این مسیر سرشار از معماری، کوه های باشکوه و بیابان های بی پایان است که همگی برای تفکر مناسب هستند. این در اعماق تاریخ است، زیرا شاهد خشونت وحشیانه ارتش چنگیز خان و تیمورلن، بازی بزرگ، پیشروی جنگ سرد، طرح‌های بزرگ امپراتوری شوروی سابق بوده است — همه مواد غنی برای تجزیه و تحلیل تلاش بی‌امان انسان برای قدرت و خشونت یا می‌توانم با موضوعات سخت‌تر، از جمله مسائل شخصی و نحوه معنا بخشیدن به زندگی‌ام روبرو شوم.

در نهایت، این دوچرخه فروتنی بود که روی آن نشستم که ارزش فکر کردن را داشت. پس از فتح دو قاره، می‌دانستم که دوچرخه‌سواری در مسافت‌های طولانی بیشتر به وضعیت ذهنی شکارچی-گردآورنده باستانی نزدیک است. دوچرخه سوار، مانند یک شکارچی-گردآورنده، باید دائماً نگران امنیت، غذا، مکانی برای خواب و چگونگی لذت بردن از رضایتی باشد که با گذراندن یک روز سخت به دست می آید (با دانستن اینکه روز بعدی کمتر نخواهد بود. چالش برانگیز).

دوچرخه: ارزان، بدون آلودگی، کوچک و بی صدا. ویکی‌پدیا در میان دیگران آن را کارآمدترین ماشینی می‌داند که تاکنون توسط انسان ساخته شده است، زیرا فردی که روی دوچرخه سوار می‌شود انرژی کمتری نسبت به هر موجود یا ماشین دیگری که همان مسافت را طی می‌کند مصرف می‌کند. به درستی، هدف من به سمت چین بود، کشوری که در آن یک میلیارد نفر (چند صد میلیون می دهند یا می گیرند) هنوز از دوچرخه به عنوان وسیله اصلی حمل و نقل خود استفاده می کردند. و پتانسیل کامل آن هنوز استفاده نشده بود. در جایی خوانده بودم که دانشجویان کارآفرین در حال طراحی یک دستگاه فرز کوچک هستند که می‌توان آن را به دوچرخه وصل کرد: غلات خود را در حال حرکت آسیاب کنید. یا شاید فیلتر آب بود. مطمئناً دوچرخه‌های مجهز به ژنراتور را در موزه‌ها دیده بودم که بازدیدکننده‌ای که با ۵۰ (یا کمتر) وات رکاب می‌زد، می‌توانست لامپ رشته‌ای را روشن کند. تنها سوخت مورد نیاز برای همه اینها: یک ساندویچ کره بادام زمینی.

بخوانید
وظایف میلگرد دیتیل و نقشه های قرار دادن جزئیات میلگرد

با مسلح شدن به این داستان ها و خاطرات، سؤال من به راحتی در چارچوب بود: آیا دوچرخه می تواند جهان را نجات دهد؟ اینکه نیاز به صرفه جویی دارد غیرقابل بحث به نظر می رسد. همه ما می دانیم که در مسیری مخرب برای طبیعت و در نتیجه برای زندگی همانطور که می شناسیم، به سمت سراشیبی حرکت می کنیم.

همانطور که معلوم شد، من زمان کافی برای غوطه ور شدن در اعماق چنین تفکر جدی را نداشتم. من بیش از حد مشغول زندگی، لذت بردن از خودم، درگیر شدن با گرجی‌های مست (از نوع شوروی سابق) بودم که هندوانه کنار جاده‌ای را در ساعت 10 صبح می‌فروختند، زیبایی‌های یک شهر استانی چین را می‌چشیدم، یا با اشاره به شماره‌ای در فهرست غذا، غذا را انتخاب می‌کردم و امیدوار بودم – دعا کردن – که از یکی از اعضای سابق یک گونه عجیب و غریب که من هرگز در مورد آن نشنیده بودم نشأت نگیرد.

البته، این یک پانورامای بی وقفه از لذت نبود. در ترکیه، یکی از بدترین موج های گرما در تاریخ مدرن آن را با دوچرخه طی چند روز متوالی با دمای بیش از 45 درجه سپری کردیم. آسفالت داغ به لاستیک هایم چسبیده بود. وقتی در تفلیس، گرجستان، در سه کیلومتری هتلی که قرار بود در آن استراحت شایسته ای داشته باشیم، یک راننده تاکسی دیوانه به یکی از همراهان دوچرخه سوار من برخورد کرد، اوضاع بهتر نشد. او مثل یک موشک پرواز کرد و جلوی من فرود آمد. راننده، بی شرم، بی درنگ ماشینش را پشتیبان گرفت و قبل از اینکه من وقت پیاده شدن داشته باشم، رفت. بدون شک او از نسل چنگیز خان است. سوارکار، خوشبختانه آسیب جدی ندیده است.

بخوانید
سبک های معماری سانتا کروز

در مرز آذربایجان، نه تنها با هیئتی از وزارت گردشگری، بلکه با ارکستر هشت نفره، رقصندگان سنتی و کل تیم دوچرخه سواری نوجوانان آذربایجان مواجه شدیم. البته آذربایجان یک کشور مسلمان است، اما در هر رستوران سه لیوان آب، شراب و ودکا دریافت می‌کنیم. و این برای صبحانه بود.

ترکمنستان با دلم حرف زد. من زیر سایه یک رژیم توتالیتر (چکسلواکی کمونیست) بزرگ شده بودم، بنابراین سوار شدن در صحرا با اسکورت مداوم پلیس مانند روزهای خوب گذشته بود. طولی نکشید که رفتار لازم برای زندگی و پیشرفت در چنین جوامعی را مجدداً اتخاذ کردم، تا حدود حرام را گسترش دهم و در عین حال از مشکل جلوگیری کنم.

در یک لحظه، یک افسر پلیس به من دستور داد که سوار ماشینش شوم. لبخندی زدم و مودبانه درخواستش را رد کردم و به او و همکارانش کوک و بستنی پیشنهاد دادم. این مهر دوستی تازه یافته ما شد.

در سراسر صحرای ترکمنی به استان بعدی — ازبکستان. بدون بیابان، بدون کوه و، خوشبختانه، بدون گرمای خفه کننده. با یک روز سواری از مرز به شهر افسانه ای بخارا (این نام در زبان سانسکریت به معنای صومعه است) رسیدیم، منظره ای باشکوه. ما قلعه خاکی ارک را که بیش از یک هزار سال خانه حاکمان بخارا بود، گشتیم. رجستان، میدانی سرسبز در پای آن. و مناره کالون، برج مرگ، که به دلیل قربانیان زیادی که از ارتفاعات آن پرتاب شده است، به اصطلاح. یک ضرب المثل سنتی می گوید که سمرقند زیبایی زمین است، اما بخارا زیبایی روح است. اما برخی از آن روح نیز شیطانی محض بود. در آستانه قرن بیستم، امیر بخارا از بیرون کشیدن چشمان رعایای مخالف خود لذت می برد.

بخوانید
برای نرم افزار طراحی 3D CAD استفاده می شود

ما به تاجیکستان رسیدیم تا کشوری را بیابیم که هنوز در تلاش است پس از جنگ داخلی اخیر بهبود یابد. حدود 60 درصد از تاجیک ها در فقر شدید زندگی می کنند و حداقل دستمزد ماهیانه 1 دلار است. روح استالین در هیچ کجا به اندازه مرزهای زیگزاگی تاجیکستان که توسط کمیسر جوان گرجستانی در سال 1924 بر اساس اصل معروف تفرقه بینداز و حکومت کن ترسیم شده است، قابل مشاهده نیست. این کشور 65 درصد تاجیک است، یک گروه قومی-زبانی متفاوت از مردم ترک که آنها را احاطه کرده اند. و تعداد تاجیک‌هایی که در کشورهای اطراف در تبعید زندگی می‌کنند بیشتر از تاجیکستان است. با این حال، این یک مکان خیره کننده است که ارتفاع آن به ندرت به زیر 3000 متر می رسد.

در قرقیزستان، پس از یک روز استراحت در اوش، یک صعود جدی به گردنه Taldyk را آغاز کردیم – تا ارتفاع 3700 متر. بگذارید به شما بگویم، در آن ارتفاع محروم از اکسیژن، به نجات دنیا فکر نمی کنید. شما به نجات خود فکر می کنید، اگر اصلاً قادر به فکر کردن هستید. اما سواری در سراشیبی، از طریق گذرگاه کوهستانی به چین، هیجان انگیز بود.

“پادشاهی دوچرخه” سابق، البته، دیگر وجود ندارد. اکنون، چین الدورادو برای تمام خودروسازان در جهان است. در اینجا، سرانجام، زمانی برای تفکر هشیارانه وجود داشت. ممکن است بپرسید: چگونه می توانید با 1.3 میلیارد نفر در اطراف خود فکر کنید؟ اما در واقع، اکثریت قریب به اتفاق چینی ها در شرق زندگی می کنند. بخش بزرگی از غرب تقریباً مانند شمال کانادا، تقریباً خالی از سکنه است.

هنوز چین مدرن و سرعت دیوانه کننده تغییرات همه جا شما را تحت تاثیر قرار می دهد. ساخت و ساز بزرگراه جدید از صحرای تاکلاماکان می گذرد – یک کلمه اویگر به معنای “ورود اما بیرون نیامد”. ساختمان های آپارتمانی بزرگ مانند قارچ پس از یک باران خوب جوانه می زنند. شهرهای کوچک چین میزبان میلیون ها نفر هستند. چین در حال حرکت است. چینی ها هم همینطور. انرژی کارآفرینی آنها که در دهه های پس از انقلاب کمونیستی در سال 1948 سرکوب شده بود، اکنون آزاد شده است و سریعتر از یک سد تازه افتتاح شده در جریان است.

بخوانید
از دانلود رایگان CAD 2D خود چه انتظاری داریم؟

پس آیا دوچرخه می تواند جهان را نجات دهد؟ البته می تواند. تصور کنید هر شهری با بلوارهایی پر از دوچرخه، عابر پیاده، تراموا و پارک هایی است که کودکان می توانند دوباره کودک شوند. تصورش خیلی سخته؟ از این گذشته، در کپنهاگ 36٪ از تمام سفرها با دوچرخه (تنها 27٪ با ماشین) انجام می شود. تا سال 2015، تنها پنج سال دیگر، آنها قصد دارند تا 50٪ باشند. در مراکز شهری ما است که تحول باید رخ دهد. نیمی از جمعیت جهان اکنون در شهرها زندگی می کنند. این بیش از سه میلیارد به علاوه تنفس است – یا باید خس خس سینه باشد؟ — ارواح

اگر بیل گیتس یا وارن بافت یا جورج سوروس را متقاعد کنیم که 10 میلیون دلار برای بهترین وسیله نقلیه جدید با نیروی انسانی اختصاص دهند، چه؟ به مزایای سلامتی انسان، کاهش تقاضا برای سوخت‌های فسیلی که به سرعت در حال نابودی هستند، فکر کنید. همانطور که جایزه X باعث ایجاد گردشگری فضایی شد، این جایزه نیز انواع اختراعات جدید با نیروی انسانی را ایجاد می کند.

اما ما باید اقدام کنیم. و همانطور که مایل به مایل در چین امروزی دوچرخه سواری می کردم، چیزی را به یاد آوردم که به عنوان یک امدادگر در آفریقا تاسف خورده بودم. ما انسانها تمایل داریم تا زمانی که فاجعه رخ ندهد واکنشی نشان ندهیم.

هنری گلد رئیس شرکت Tour d’Afrique Ltd www.tourdafrique یک شرکت مسافرتی ماجراجویی مستقر در تورنتو که سفرهای دوچرخه سواری و مسابقات سالانه را در سراسر آفریقا، اروپا، آسیا و آمریکای جنوبی سازماندهی می کند.



Source by Henry Ladislav Gold

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.