بیدار کردن اشتیاق شما

وقتی در کودکی بزرگ می‌شدم، هیچ‌وقت نمی‌دانستم که می‌خواهم چه کاری حرفه‌ای باشم. اشتباه نگیرید من بی اطلاع نبودم. فقط می‌دانستم حرفه‌ای می‌خواهم که بتوانم به مردم کمک کنم، اما می‌دانستم که این حرفه پرستاری، پزشک بودن یا هر چیز دیگری نیست. هر بار که در مدرسه از من می‌پرسیدند وقتی بزرگ شدم می‌خواهم چه کار کنم، خجالت می‌کشیدم چون جوابی نداشتم. من از نام حرفه ای که می خواستم دنبالش کنم اطلاعی نداشتم.

من دبیرستان را به پایان رساندم و برای رفتن به دبیرستان از یافتن حرفه ای که می خواستم در آن باشم منصرف شدم. واضح است که این در ذهن من بود و چنین چیزی وجود ندارد. چون در طراحی خوب بودم، تصمیم گرفتم، بگذار معمار باشم، حداقل مهارت آن را دارم. متأسفانه به دلیل کافی نبودن امتیاز برای آن دوره خاص به معماری نرسیدم، توانستم انتخاب دوم خود را که علوم اجتماعی بود، به دست بیاورم زیرا اقتصاد در آن وجود دارد. انتخاب آن را منطقی می‌دانستم، زیرا اگر نمی‌توانم حرفه‌ای را که به آن علاقه دارم و در آن مهارت دارم به دست بیاورم، حداقل اجازه دهید روی ثروتمند بودن تمرکز کنم. من معتقد بودم که اکونومیست بودن من را به آنجا خواهد رساند.

بخوانید
شاخه های مهندسی برتر در هند

من اقتصاد و آمار را به عنوان رشته ام انتخاب کردم، روانشناسی را به عنوان یکی از گزینه های سال اولم انتخاب کردم. این کلاس روانشناسی برایم جالب بود، این باعث شد که بخواهم بیشتر آن را بررسی کنم، اما یک مشکل وجود داشت، هیچ روانشناسی وجود نداشت. به عنوان یک درس در دانشگاه، فقط یک دوره انتخابی در دانشکده من بود و در دانشکده آموزش انجام شد. سال دوم مدرکم اتفاقی افتاد، روانشناسی معرفی شد، بالاخره یک اتفاق خوب برای من می افتد. من برای سال دوم در تمام کلاس های روانشناسی ثبت نام کردم و خواستم رشته ام را از آمار به روانشناسی تغییر دهم. احساس می کردم روانشناسی چیزی نزدیک به چیزی است که همیشه در کودکی می خواستم، اما هنوز کاملاً نیست. من مدرکم را در رشته اقتصاد و روانشناسی به پایان رساندم. من می‌خواستم کارشناسی ارشدم را برای روانشناسی بگذرانم، اما باید مشخص باشم، نمی‌خواستم به افرادی که دارای اختلال روانی هستند، درمان کنم، فقط می‌خواستم آنها را راهنمایی کنم. یکی از دوره‌هایی که با من طنین‌انداز شد، روان‌شناسی سازمانی/صنعتی، حداقل در نهایت من مردم را در محل کارشان راهنمایی می‌کنم تا افراد بهتری باشند، رهبران، بازیکنان تیم به نتایج مطلوب دست یابند و در کار راضی باشند.

بخوانید
روش های آموزش رندر سه بعدی

من در این مدت دنبال کار گشتم و در وزارت کار و کشور استخدام شدم. من هنوز رویایم را ترک می کردم که یک روانشناس صنعتی شوم، از قبل می یافتم که وزارتخانه به عنوان یک روانشناس صنعتی به من نیاز دارد. با وجود اینکه هیچ کاری مرتبط با روانشناسی در محل کارم انجام نمی‌دادم، اما در حوزه‌هایی شرکت کردم که به دنبال این بودند که با حوزه‌هایی مانند تیم‌های بهبود کار که تشخیص سازمانی را در وزارتخانه انجام می‌دهند و توصیه‌ها و راه‌حل‌هایی ارائه می‌کردند، همخوانی داشته باشند. اینجا جایی بود که عملکرد بهتری داشتم زیرا این چیزی بود که بیشتر دوست داشتم.

بخوانید
ساختمان سبز - مصالح پایدار برای ساخت خانه

در سال 2010، 2 ​​سال در وزارتخانه، برای رفتن به دوره آموزشی رهبری در پورتلند، اورگان، ایالات متحده انتخاب شدم. من هیجان زده و مشتاق بودم. این نقطه عطف زندگی من بود، به من یک مربی زندگی گماشته شده بود، Tammy Zinsmeister تا من را در کل 2 هفته راهنمایی کند. وای، او در حرفه ای است که من از کودکی دوستش داشتم، بالاخره به آن کوچ زندگی می گفتند. من آن شب نخوابیدم، داشتم یک برنامه زندگی برای تبدیل شدن به یک مربی زندگی ایجاد می کردم. چیزی که او مرا از طریق آن راهنمایی کرد. دو هفته من بیش از هر کسی که در آنجا بود، برایم مهم بود. من بالاخره کشف کرده بودم که می خواهم چه کسی باشم، یک مربی زندگی.

بخوانید
اهمیت معماران در ساخت خانه

من شروع به جستجو برای مدارسی کردم که برای مربیگری زندگی ارائه می‌دادند، و در بوتسوانا آنها آنجا نبودند، هنوز هم اکنون آنجا نیستند. در نهایت وارد شبکه شدم و فدراسیون بین المللی مربیگری و آکادمی مربیان جهانی (WCA) را پیدا کردم. من WCA را انتخاب کردم زیرا آنها به من بورس تحصیلی داده بودند.

من با تغییر در زندگی ام در ماه به سر می برم، احساس رضایت بیشتری می کنم، فکر کردن به مربیگری مانند این است که در تعطیلات جایی هستم که به چند نفر از دوستان خود توصیه می کنم که چگونه زندگی خود را بهتر کنند. این مربیگری است، برای دیگران یک حرفه است، برای من یک هدف زندگی است.

بخوانید
برون سپاری توسعه طراحی معماری



Source by Pauline Tlhako

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.